ميرزا حسن حسينى فسايى

450

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

كشته بود به قصاص رسيد و تفصيل حال بر اين وجه است كه [ او ] يكى از اواسط الناس طايفه استاجلو بود و در آغاز سلطنت اعليحضرت شاه عباس بهادر خان به خدمت شبانه‌روزى درگاه معلى سرافراز بود و چون كاردانى او در نظر مبارك جلوه نمود به داروغگى شهر قزوين برقرار شد و در آن كار از قساوت قلب ، دكان سياست را گشوده ، دست بيداد را دراز كرده ، سيصد « 1 » نفر از امثال او در اطاعتش درآمدند و چون واجب القتلى به دست آنها مىافتاد او را زنده بر سيخ زده ، در آتش افروخته كبابش مىنمودند « 2 » و چون آوازهء بيرحمى شيخ احمد آقا به مسامع عز و جلال رسيد ، او را به منصب مير غضب‌باشى ، افتخار داد و پانصد نفر سنگدل بر او جمع گشته ، فوجى معتبر شده ، در سفر و حضر ملازم موكب همايون بودند و اگر فرمان قتل‌عام شهرى يا طايفه‌اى صادر مىشد ، جماعت مير غضبان يورش برده « 3 » ، خرد و بزرگ آنها را مىكشتند و شيخ احمد آقا لباس مخصوص براى خود و اتباع خود اختراع نمود كه عمامه‌هاى سرخ بسيار بزرگ بر تاجهاى سرخ ستبر « 4 » به درازى ذرعى بسته به پر عقاب آراسته ، بر سر گذاشته ، لباسهاى سرخ در بر داشتند و ملك بيك اصفهانى كه در زمره مير غضبان بود ، دكانى در برابر شيخ احمد آقا ، باز كرد و جماعتى را تابع خود نمود و تاج سرخ ستبر از ذرعى درازتر به پر بوم آراسته ، بىعمامه بر سر خود و اتباع گذاشت و نام خود و اتباع را ، « گوشت خام‌خوار » نهاد و چون گناهكارى به دست آنها مىافتاد ، گوش و بينى او را به دندان كنده ، از دهان فرو مىبردند و گوشت او را ، زنده ، خام‌خام ، مىخوردند و آن گروه ، مردمانى قوىهيكل و كريه‌منظر [ بودند ] كه ريشها را تراشيده و سبيلها را گذاشته بودند . و در همين سال [ 1013 ] : پادشاه بىهمال ، تشريف‌فرماى باكو شده ، اهل آن را تنبيهى لايق فرمود و در مراجعت در نزديكى نخجوان ، در كنار رود ارس نزول اجلال فرمود « 5 » و چنان كه نگاشته شد ، سنان پاشا ، مشهور به چغال اوغلى ، در قصبه وان ، جنگ با سپاه فارس و نواب اللّه‌وردى خان را صلاح خود ندانست ، بر كشتى نشست و از درياچه وان به جانبى دررفت و به احضار سپاه ممالك روم فرمان فرستاد و به اندك زمانى ، سپاه بىشمار مانند مور و مار ، بر او جمع گشته ، به عزم تسخير تبريز ، در حركت آمده ، موكب و الا ، از كنار رود ارس نهضت فرموده ، به استقبال سپاه مخالف شتافت ، چون نزديك شدند ، حضرت شاهنشاه بر فراز پشته‌اى برآمد و اندازهء سپاه رومى را به صد هزار نفر تخمين فرمود ، پس امراى قزلباش را به سردارى اللّه‌وردى خان - بيگلربيگى مملكت فارس ، كه در اصابت رأى و حسن تدبير و جلادت و تهور و دلاورى ، مانند نداشت ، از پيش روانه فرمود كه هر وقت صلاح دانند ، بر اردوى خصم تاخته ، آنها را پراكنده نمايند و اردوى اعلى در نزديكى قريهء صوفيان فرود آمد « 6 » و روز ديگر چندين فوج ديگر براى حمايت و مدد سپاه فارس و خوزستان روانه فرمود و اردوى رومى در شش فرسخى شهر تبريز

--> ( 1 ) . در عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 686 : ( دويست هزار نفر از مردم خونريز ) . ( 2 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 686 . ( 3 ) . در متن : ( خورد ) . ( 4 ) . در متن : ( سطبر ) . ( 5 ) . ر ك : عالم‌آراى عباسى ، ج 2 ، ص 687 ، روضة الصفا ، ج 8 ، ص 374 . ( 6 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 374 .